مي‌شودبا گل سرود عشق خواند
 
شاپرك شد در ميان باغ ماند
 
ميشود با لاله‌اي همـــراز شد
 
در پس يـك ناي خوش آواز شد

مي‌شود چـون چشـمه شفاف بود
 
مي‌شود‌ آييـنه‌آسـا صـاف بود

مي‌شود جـاري ميـان دشـت شد
 
مي‌‎شود با آينـه در گشـت شد

مي‌شود با مهربـاني خو گرفت

صد گره‌از طاق يك ابرو گرفت

مي‌شود اسپنـد گـونه برجهيد

تا فلك با مرغك دل پر كشيد

مي‌شود تا سينـه‌ي ديوار رفت

مي‌شود حـلاج وش بـر دار رفت

مي‌شود زنگار دل را پاك كرد

سينه را درعاشقي‌ها چاك كرد

مي‌شود از خود پسندي‌ها گذشت

يار مردم شد ز خودآزاد گشت