هفت پيكر نظامي
چکیده
نظامی در هفت پیکر ،نگاه ویژه وخاصی به مقوله ی رنگ ها دارد.درحکایت هایی که درهفت پیکر مطرح می شود می توان به ارتباط زیبای میان رنگ های هرگنبد و محتوای حکایات دست یافت .بررسی هرحکایت با ابعاد روان شناسی رنگ مورد نظر، بسیار جلب نظر می کند.
توجه عمیق به هفت پیکر ودقّت در رنگ های به کار رفته در داستان های آن مابه این مسئله پی می بریم که نظامی می خواهد با نشان دادن رنگ ها ، زیبایی حیات و حقیقت زندگی را برای ما آشکار سازد وآن را با دنیایی زیباتر پیوند دهد.به همین دلیل است که رنگ ها درهفت پیکر به عناصر اصلی داستان، استواری بخشیده، موجب پایداری داستان ها گردیده است. در بررسي روانشناسي رنگ ها و منظومه هفت پيكر نظامي، كه نمونۀ شاخص استفاده از كاربرد رنگ است، اين نتيجه به دست می آید كه پنج رنگ از هفت رنگ استفاده شده در داستان هاي هفت پيكر به جهت مفهوم كاربردي و نمادين، با مفهوم همان رنگ ها در منظومه هفت پيكر منطبق است كه اين نشان از علمي دارد كه دردوران گذشته در ايران وجود داشته و اكنون با علم روانشناسي رنگ در دنياي امروزي برابري مي كند.
واژگان كليدی:منظومۀ هفت پيكر ، روانشناسي رنگ، نمادهاي رنگ در ايران، نظامی گنجه ای
مقدّمه
هفت پیکر یا هفت گنبد ،یکی از آثارنظامی گنجه ای می باشد که شاعر به سال 593 ه .ق به نام علاءالدین کرپ ارسلان، پادشاه مراغه ساخته وبه وی تقدیم داشته است.این منظومه راجع به داستان بهرام گور، بهرام پنجم ساسانی واز قصه های معروف دوره ی ساسانی است.(صفا، 1379: 317)
هفت پیکر چهارمین مثنوی از خمسه نظامی است در این منظومه نخست به سرگذشت بهرام وداستان وی با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم اشاره شده است .بنیاد داستان بر شماره هفت است.در داستان هفت پیکر، هفت داستان درهفت گنبد به رنگ های مختلف روایت می شود تا بهرام گور که شنونده ی داستان هاست هفت نکته ی اخلاقی بیاموزد. درهر داستان یک شخصیت مثبت ویک شخصیت منفی وجود دارد تا با تقابل این دو،داستان شکل بگیرد.هفت پیکر،هفت تصویر شاهزاده ای است که بهرام بر دیواره ی خورنق آن ها را مشاهده کرده ودلباخته ی آنان شد. این منظومه بارزترین تجسّم زیبایی زمینی است. وصف قصر خورنق، تلألؤ آن و رنگ به رنگ شدنش همراه با تغییر زاویه ی تابش خورشید و از آن برتر توصیف هفت گنبد،تلفیق کامل رنگ میان هرگنبد که نماینده ی یکی از اقلیم های هفتگانه است، و بازی شگفت انگیز نوروسایه درآن بیانگر توفیق نظامی درتلفیق احساس مادی ونیاز روحی است. با این توصیف کوتاه از کاخ،بهرامبا این دختران ازدواج می کند وآنان را در هفت گنبدبه هفت رنگ جای می دهد.بهرام هر روز از روزهای هفته با یکی از این شاهزادگان در گنبدی به رنگ خاص به سر می برد وهر یک ازدختران حکایت های شگفت انگیزی را برای او نقل می کنند.نظامی جمعاً هفت داستان را از قول آنان روایت می کند که به نام هفت پیکرمعروف شده است. درحکایت هایی که درهفت پیکرمطرح می شود،ارتباط زیبایی میان حکایت ها ورنگ گنبد ها وسیّارات منسوب به آن،به چشم می خورد. وسرانجام ،نظامی در پایان داستان پریشانی اوضاع وناپدید شدن بهرام را در غار شرح می دهد.همان طورکه می دانیم کاربردرنگ ها موضوعی است که در زمینه های مختلف برروی آن مطالعه شده وکاربردهای رنگی تاحدودی درزمان های مختلف مشخص گردیده است.با توّجه به این که درفرهنگی مشخص ،یک رنگ می تواند مفهوم خاص به خود بگیرد واگر همان رنگ را در فرهنگ دیگری قرار دهیم ،ممکن است مفهومی کاملاً با مفهوم اول خود پیدا کندبه این نتیجه می رسیم که، هفت رنگ استفاده شده در هفت گنبد نظامی احتمالاً معانی متفاوتی با نمادهای رنگی خود در روان شناسی رنگ امروز خواهد داشت.
وجه تسمیه هفت گنبد
هفتگنبد،بهمعنیهفتکرهاستکههفتآسمانمیباشد.ویا به بعضی،هفتگنبد (کاخ) بهرامگورراهممیگویند کهبههفتدلیلشهرتدارد: دارایهفتستـوناست،هفتگنبددارد،هرگنبــددارایرنگیجداگانهاستدرنتیجههفترنگدارد،برهفتروزهفتهدلالتدارد،هفتسیارهبرآنمنطبقاست،هفتشاهزادهازهفتاقلیمرادرخود جایدادهاست.زمینه ی هر یک از هفت داستان ، به رنگ خاصّی است که سراسر داستان را به رنگ خود در آورده است ؛ گنبدها، پرده ها، جام ها وجامه ها ، آویزه ها و یاره ها ،حتّی به نوعی چهره ی شاهـزاده بانو ها وبه علاوه مفاهیم و نتیجه ی داستان ها را رنگی یک پارچه و یک نواخت فرا گرفته است تا با رنگ روز، ـ که وابسته به ویژگی ها و رنگیکی از هفت ستاره است ، ـ پیوند بر قرار کند واین حرکتی است کاملاً آشکار از تجلّی نمادین رنگ ها در دیوان مسعود سعد آمده:
زحل والی شنبه است ای نگار یک شنبه است و دارد نسبت به آفتاب دوشنبه است که دارد مزاج ماه ،ای ماه سه شنبه به مریخ دارد نسب چهارشنبه بتا نوبت عطارد است باشد ای روی و موی و خوی تو خوب آدینه مزاج زهره دارد
مرا این چنین روز بی می مدار بر روی آفتاب به من ده شراب ناب چو ماه مجلس بفروز و جام باده بخواه چرا باده ندهی مرا ای عجب نشاط باید کرد و نبید باید خواست پنج شنبه به مشتری منسوب چون آمد ،لهو و شادی آرد
(مسعود سعد،1339 :668)
قصّه گویی هفت بانو از شنبه شروع می شود و تا روز هفتم (جمعه ) ادامه می یابد . رنگ روز شنبه ـ که وابسته به ستاره ی زحل ( کیوان )است ، ـ سیاه است و رنگ روز جمعه سفید و به رنگ ستاره ی مشتری است؛ یعنی داستان ها با رنگ سیاه شروع می شوند و با سفید بـه پایان می رسند ؛ و با پایان داستان هفتم و تلاًلوًسپیدی و روشنایی ، زندگی دوم بهرام آغاز می شود؛ یعنی رفتن به غاری و ناپدید شدن از نظرها ؛
لعل پیوند این علاقه ی دُر گفت چون هفت گنبد از می و جام عقل در گنبد چراغ سرش کز صنم خانه های گنبد خاک
کز گهر کرد گوش گیتی پر آن صدا باز داد با بهرام داد از این گنبد روان خبرش دور شو کز تو دور باد هلاک
(نظامی:342)
شروع و خاتمه ی داستان ها با دو رنگ متضاد ، یکی سیاه و بسته و دیگری سفید و آغازگر حیات ، می تواند مبین رمزی باشد که با الهامات درونی بهرام و ناپدید شدن او ارتباط تنگاتنگی دارد؛ به خصوص پس از این که بهرام از میخوارگی و غفلت ، به عدالت گری و مردم داری می رسد ؛ سراسر کشور را امن وامان می دهد وبا شنیدن ندایی غیبی در نهان خانه ی خود ( غار ) رو نهان می کند .
اسب در غار ژرف رانــد سوار شاه را غار پـرده دار شد شاه می جستند و غار می دیدند بانگی آمـد که: شاه در غار است خاصّگانی که اهل کار شدند غار بن بسته بود و کس نه پدید
گنج کیخسروی رساند به غار و او هم آغوش یار غار شد مهره در مغز مار می دیدند باز گردید ، شاه را کار است شاه جویان درون غار شدند عنکبوتان بسی ، مگس نه پدید
(نظامی: 343)
رنگ های هفت پیکر عبارتند از:
1-رنگ سیاه، روز شنبه، سیاره کیوان یا زحل 2-رنگ زرد، روز یکشنبه، سیاره خورشید 3-رنگ سبز، روز دوشنبه، سیاره ماه 4-رنگ سرخ، روز سه شنبه، سیاره مریخ 5-رنگ فیروزه ای، روز چهارشنبه، سیاره عطارد یا تیر 6-رنگ صندل گون، روز پنجشنبه، سیاره مشتری 7-رنگ سپید، روز آدینه، سیاره ناهید یا زهره
هفت گنبد
هفت پیکر یا هفت گنبد ،چهارمین مثنوی از پنج گنج نظامی است که در این منظومه، زندگانی بهرام پنجم ساسانی، معروف به بهرام گور،به خواننده معرّفی می شود.بهرام با هفت شه بانو از هفت اقلیم ازدواج کرده ودر هفت گنبد به هفت رنگ آن ها را جای داده در هر روز ازهفته به یکی از این گنبد ها می رود وهریک از دختران داستانی را برایش حکایت می کنند. و داستان هفت گنبد،با هفت رنگ، که با رنگ سیاه آغاز می شود وبه سفیدی وروشنایی می انجامد، وبا مرگ بهرام به پایان می رسد، یک تلقّی را به ذهن متبادّر می کند یعنی( حرکت از سیاهی به سوی سپیدی واز طلب به فنا). «هر یک از شه بانوان،داستانی و افسانه ای از کشور وسرزمین وجامعه و مردم دیار خود برای بهرام تعریف می کنند و بهرام را با اسرار ی همه ی کشورها و مردم جهان آشنا می سازند؛یعنی بهرام همچون پوینده ی راه معرفت (سالک ره ) در هفت خان (هفت شهر عشق)، حرکت و زندگی می کند و هر«خان » را با خوشی و روشن بینی و کامیابی و پیروزی ،پشت سر می گذارد ،پس ازگذشتن ازاین مراحل هفتگانه به جاودانگی می رسد؛یعنی پیش از مـرگ ناپدید می شود.بنابراین، هر رنگی می تواند مصداق مرحله ای از عشق باشد».
(محمودی،1376: 113)
ودر مجموع نظامی هفت داستان از قول آنان روایت می کند که به شرح ذیل است:
شنبه:
افسانه گفتن شه بانوی هند درگنبد سیاه
خیمه زد در سواد عبّاسی پیش بانوی هند شد به سلام
روز شنبه ز دیر شمّاسی سوی گنبد سرا ی غالیه فام
(نظامی،1377: 172)
نخستین قصه در روز شنبه، توسط فورک هندی در گنبد سیاه نقل میشود:
پادشاه هند ازکنیزی که همواره سیاه میپوشد،دلیل سیاه پوش بودنش را جویا می شود.وی می گوید :که در گذشته کنیزِ پادشاهی عادل و مهمان نواز بوده که از همه ی مهمانهایش درخواست میکرده حکایتی را نقل کنند. مدتی از پادشاه خبری نمیشود؛ چون بازمیگردد سراپا سیاهپوش است.پادشاه می گوید: که یکی از مهمان هابرایم از شهری واقع در چین که تمام مرمش سیاه پوش هستند تعریف کرد. ومن برای فهمیدن راز سیاه پوشیدنشان به شهر آن ها سفر کردم.. شاه، مرد قصاب ساده دلی میابد و گهرهای فراوان نثارش میکند، او میخواهد که دَین خود را نسبت به شاه ادا کند و شاه قصد خود را به او میگوید. قصاب از وی میخواهد که شب بازگردد. شب او را به ویرانه ای می برد و در سبدی می نشاند. سبد بال در می آورد و او را بالا میبرد. بعد از آن به وسیله ی مرغی غول پیکر به باغی سرسبز و آباد میرود. شب هنگام، گروهی از دخترکان را میبیند که مهتر آنها، وی را به مهمانی می پذیرد. تا یک ماه، هر شب را به عیش با آنان میگذراند و شب را با یکی از کنیزان سپری میکند. درست هنگامی که دیگر طاقت از مهتر آنان را نمی آورد و در آغوشش میگیرد، خود را درون آن سبد میبیند و زان پس، پادشاه سیاه میپوشد و آن کنیز نیز به خاطر اربابش سیاه پوش میشود.
تجلی رنگ سیاه در هفت پیکر
رنگ سیاهرنگ عزا واندوه است وباورهای بسیاری درباره ی این رنگ وجود دارد.«سیاه تیره ترین رنگ است ودر واقع خود را نفی می کند.سیاه نمایانگر مرز مطلقی است که در فراسوی آن زندگی متوقف می گردد ولذا بیانگر فکرپوچی ونابودی است.سیاه به معنی «نه» بوده ومقابل آن «بله» رنگ سفید است سفید به صفحه ی خالی می ماند که داستان را باید روی آن نوشت، ولی سیاه نقطه ی پایانی است که در فراسوی آن هیچ چیز وجود ندارد.
(لوشر، 1373: 97)
رنگ سیاه در اساطیر، در بسیاری از موارد، نماد پلیدی ها ونیروهای شر واهریمن ودیوان وجادو است، چنان که برای نشان دادن پلیدی موجودات اساطیری از رنگ سیاه استفاده می کنند. شیطان نیز به روایتی ، دارای دمی بلند، شبیه دم شیر است ودو شاخ درسر شیطان وجود دارد، که به روایتی هنگام سقوط از آسمان این شاخ به وجود آمده است وبدنش سیاه وعریان است.(فرهنگ خواه،1376: 23)
با توجه به ویژگی های ذکر شده برای این رنگ، به بررسی حکایت هفت گنبد می پردازیم.در فهت گنبد نظامی، بهرام گور، هر روز از روزهای هفته را درگنبدی به رنگ خاص به سرمی برد.اولین روز هفته، یعنی روز شنبه متعلق به گنبد سیاه بوده وبانوی آن گنبد بانوی هندی است.
در داستانی که شب اول در گنبد سیاه بیان می شود چنین آمده است که پادشاهی عادل از مهمان خود پذیرایی می کرده است وبرای دانستن علت سیاهپوشی یکی از میهمانا ن راهی شهر مدهوشان می گردد ودر این مسیر وقایع جادویی بسیاری برای وی اتفاق می افتد ودر آن شهر با بانوی شهر آشنا می شود وبه علت طمعی که به وی داشته، در شب سوم از آن جا اخراج می شود وبه همین دلیل سیاهپوش می شود.
نظامی برای نشان دادن جهل ونادانی از رنگ سیاه استفاده می کند وفهم وآگاهی را با رنگ سفید وروشنی بیان می کند.ابوریحان بیرونی درباره ی ارتباط جهل ونادانی در کتاب تحقیق ماللهندمی گوید: «دانایی است که این طبیعت را برخاک می افکند ونفس را از ظلام جلای می بخشد چون جلای خورشید از کسوف یا ابر»
(بیرونی،1318 :50)
در ابیات زیر نظامی از رنگ سیاه برای توصیف نادانی بهره برده است:
نیست از نیستی شکست مرا گله زآن کس که هست هست مرا
ترکیم را در این حبش نخرد لاجرم دوغبای خوش نخورد
(نظامی:87)
منظور شاعر عدم درک خوبی وحسن وی است.
زشب بدخواه تو تاریک دین تر زماه نو دلت باریک بین تر
(نظامی،1378: 69)
ارتباط میان رنگ گنبد سیاه وحکایت روایت شده در آن بسیار قابل توجه است.اعمال جادویی بسیاری نیز در این حکایت به چشم می خورد که ارتباط آن با رنگ این گنبد جالب به نظر می رسد.همچنین در این داستان عاشق از وصال محبوب بی نصیب می ماند واز سوگ دوری او،رنگ سیاه بر تن می کند.درحالی که در داستان های دیگر هفت گنبد ، عاشقان به وصال معشوق خود می رسند.ودر پایان این داستان قهرمان آن با ابهامی تاریک مواجه است ونمی داند که چه آینده ای در انتظار اوست.این ابهام متناسب با رنگ سیاه است.
گاهی در حکایات هفت گنبد به پیام های اخلاقی خاصی برخورد می کنیم مثلاً در گنبد سیاه، حکایتی که بانوی هند روایت می کند حاوی پیام قناعت است
گاز می گیر وبوسه در می بند تا بود محتشم نهاد بود اوفتد عاقبت به درویشی
گرقناعت کنی به شکّر وقند به قناعت کسی که شاد بود وآن که با آرزو کند خویشی
(نظامی:192)
بنابر این رنگ سیاه با کنار گذاشتن امیال دنیوی وقناعت ارتباط دارد.«گنبد سیاه شهری است که مرمانش همه سیاهپوش هستند.بهرام آموزند ای است که در اولین گنبد قرار داردکه به دلیل افزون طلبی ناکام مانده وبه صبر پناه می بردواین رنگ درهفت پیکر نماد شهوت است».(محجوب،2535: 27)
ارتباط شنبه ورنگ سیاه
کیوان، سیاره منسوب به گنبد سیاه است ونظامی با توصیفات زیبایی ، به سیاهی ونحوست رنگ این سیاره اشاره کرده است.
چرم کیوان چو بوسه زد قدمش در سواد عبیر شد علمش
(نظامی،67)
رنگ سیاه با نحوست کیوان مرتبط است ریشه درنجوم بابلی وفرهنگ صابئیان «حران» دارد.صابئیان برای ستاره کیوان معبدی به شکل ضلعی از سنگ های سیاه می ساختند وپرده های سیاه بر آن می آویختند واین سیاره را به صورت پیرمرد هندی سیه چرده نشان می دادند.(احمد نژاد،1349: 41)
ارتباط هند ورنگ سیاه
در آثار شاعران ونویسندگان گذشته ، همچون فردوسی ودیگران ، رابطه هند ورنگ سیاه را می توان مشاهده نمود:
بگفتند کو سوی هندوستان بشد تا کند بند جادوستان
(فردوسی، ج1 ،1373: 70)
در اشعار نظامی ارتباط میان سیاهی وسرزمین هند دیده می شود؛نمونه ای از خسرو شیرین به شرح زیر است:
گرش یابد به یک فتح الهی فرو شوید زهندوستان سیاهی
(نظامی،1378: 26)
به قدر آن که باد از زلف مشکین گهی هنئدوستان سازد، گهی چین
(همان: 29)
یک شنبه
افسانه گفتن شه بانوی روم در گنبد زرد
چون گریبان کوه ودامن دشت از ترازوی صبح پر زر گشت
روز یک شنبه آن چراغ جهان زیر زر شد چون آفتاب نهان
(نظامی: 202)
در شهری از شهر های عراق، شهریاری بود که از قدرت وجمال وهنر چیزی کم نداشت، منجّمان پیش بینی کرده بودند که او رابطه خوبی با همسران خود نخواهد داشت؛ به همین دلیل شهریار تن به ازدواج نمی داد، تا این که از تنهایی خسته شد وکنیزکانی اختیار کرد؛ اما هریک از آن ها درطی هفته ای بی مهری آغاز کرد وشاه دلیل این بی مهری زنان را نمی دانست.بدین ترتیب، هرکنیز بیش از یک هفته در قصر وی نمی ماند وکنیزی تازه جای کنیز دیگر را می گرفت؛ تا این که کنیزکی زیبا رو وارد کاخ می شود وشهریار دل به او می بندد، اما همه ی زنان در خانواده این بانو پس از به دنیا آوردن فرزند اوّلشان، زردروی شده وجان می سپردند، که این موضوع باعث کناره گیری کنیز ازازدواج شده بود.شاه برایش داستانی از سلیمان وبلقیس تعریف می کند وکنیز از ترس نجات پیدا می کند.شاه نیز با هوشمندی کنیزک متوجه می شود سبب همه ی اتفاقات ناگوار،پیرزنی استکه سال ها درقصر او مشغول خدمت بوده است.پیرزن به سزای اعمالش می رسد وشاه وکنیزک به وصال یکدیگر.
رنگ زرد در هفت پیکر
«زرد رنگ مقدسی است ودر میان ملل مختلف باورها وعقاید بسیاری درباره ی آن وجود دارد.زرد در اساطیر با رنگ زرّین ایزدی پیوسته است.رنگ زرد، رنگی درخشان ونشانه ی ایزدان است.در هندوستان،وجه مشخصه ی آیین برهمایی مذهب هندو، رنگ های زرد وطلایی هستند که از دیر باز رنگ های مقدسی به شمار می رفتند.بودا به هنگام نیایش خدای بلند مرتبه ی خود ، پیراهن هایی به رنگ زرد می پوشید، کنفسیوس نیز همیشه رنگ زرد می پوشید.» (سان،1378: 115)
«اهورامزدا نامی است که زرتشتیان به خدا لقب داده اند، چنان که از ویژگی او بر می آید، اورمزد کسی است که نه فریب می خورد ونه فریب می دهد، این سرور بخشنده وخیر مطلق است.او جامه ای مزیّن به ستارگان در بر دارد.»
(هیناز،1375: 70)
رنگ زرد از نظر کاربرد ، رنگ روشنی ودانایی است.گوته در باره ی رنگ زرد می گوید: « رنگ زرد دارای گرمای خاص خورشیدی وروشن ونافذ می باشد؛ رنگ زرد شهود است ودل آگاهی.»(اپلی، 1371: 284)
باتوجه به ویژگی های ذکر شده برای این رنگ که روشنی وآگاهی است ، به بررسی حکایت مطرح درگنبد زرد می پردازیم.
در هفت پیکر نظامی گنبدزرد مربوط به روز یکشنبه وسیّاره ی خورشید است.حکایت شاهزاده ی اقلیم روم وقتی بیان می شود پادشاه وکنیزک هردو به این نتیجه می رسند که اگر بین هردو صداقت باشدف مشکلات از پیش برداشته می شود وبه وصال هم می رسند.
راست گفتن چو در حریم خدای به که ما نیز راستی سازیم
آفت از دست برد ورنج از پای تیر بر صید راست اندازیم
(نظامی،210)
بنابر این رنگ زرد نشان دهنده ی صداقت وراستی است واتخاب آن در این حکایت، گویای پیام مطرح شده یعنی راستی ،می باشد.نکته ی دیگری مکه درگنبد زرد به چشم می خورد استفاده از کلماتی چون نور،آفتاب،چراغ، شمع وآتش درتوصیفات است که همه از مصادیق رنگ زرد می باشد وپس از تأمل در این توصیفات به دقت شاعر پی می بریم.مثلاً نظامی بهرام را چنین توصیف می کتد.
روز یک شنبه آن چراغ جهان زیر زر شد چو آفتاب نهان
(نظامی،202)
نظامی در توصیف معشوق از چراغ، نور وآفتاب که مصادیق بارز نور هستند استفاده می کند:
باز پپرسید آن چراغ وجود کای جمال تو دیده را مقصود
(نظامی: 209)
درمیانه کنیزکی چو پری برده نور از ستاره ی سحری
(نظامی:205 )
آفتابی به عالم افروزی خوب چو نوبهار نوروزی
(نظامی:203 )
ارتباط یک شنبه ورنگ زرد
گنبد زرد منسوب به روز یک شنبه وسّیاره ی خورشید است:
روز یک شنبه آن چراغ جهان زیر زر شد چو آفتاب نهان
جام زر برگرفت چون جمشید تاج زر بر نهاد چون خورشید
(نظامی،202)
«ارتباط روز یک شنبه با خورشید وارتباط خورشید با طلا ورنگ زرد، ریشه در حکمت باستان، بخصوص حرانیان دارد که معبد خورشید را به شکل چهار گوش ورن طلایی می ساخته ودیوار پوش های آن زرد رنگ یا ساخته از پارچه های زربفت بود».(احمد نژاد،1369: 42)
دوشنبه
افسانه گفتن شه بانوی خوارزم در گنبد سبز
چون که روز دوشنبه آمد، شاه چتر سر سبز بر کشید به ماه
شد برافروخته چو سبز چراغ سبز در سبز چون فرشته باغ
رخت را سوي سبز گنبد برد دل به شادي و خرمي بسپرد
(نظامی،216)
مردی پرهیزگار درشهر روم زندگی می کرد که او را بِشر پرهیزکار می نامیدند، زیرا به دانستن معنای حلال ودوری از شهوات معروف بود.روزی بِشر از کوچه ای خلوت عبورمی کرد زنی نیز از همان کوچه در حال گذربود که ناگهان باد چادر را از سر زن می اندازد وزن سراسیمه از آن مکان دور می شود.بشر که آن زن را می بیند، دلباخته ی او می شود اما برای رهایی از فکرآن زن قصد رفتن به خانه ی خدا می کنددر راه بازگشت با مردی، به نام ملیخا، همسفر می شود که از هرحدیثی هزار ایراد می گرفت وخود را دانای کل می دانست وبه دلیل بدبینی ونیّات پلیدش دربین راه به هلاکت می رسد.بشرپس از رسیدن به شهر برای آگاه کردن خانواده ی ملیخا از مرگش به خانه ی او می رود، که متوّجه می شودبانوی منزل ملیخا ،همان زیبارویی است که درکوچه دیده بودهاست وملیخا درخانه نیز به دلیل کج خلقی، سبب آزار دیگران می شده است.شکر خدا را به جا آورده وبا آن زیباروی، روزگار را به خوشی می گذرانند.
ارتباط دوشنبه ورنگ سبز
سبز رنگ معنویت وآرامش است.بررسی این رنگ از نظر روان شناسی وآداب ورسوم وعقاید وهمچنین مذهب اهمیت بسیاری دارد سبز ازنظر روان شناسی این گونه تفسیر می شود«سبز نشانه ی احساس آسایش وتسلّی است . رنگ سبز رنگی است مربوط به حواس انسانی، برای همین وقتی در رویدادهای رؤیا، رنگ سبز حاکم است یعنی درزندگی خود آگاه از حواس به طور ناکافی بهره برداری می شود و فرد از روی وجوه ساده و روزمره ی زندگی به آسانی عبورمی کند.» (اپلی، 1371: 283)
سبز رنگ توکل وایمان است.«رنگ سبز بیانگر جدایی،ایمان،عشق،عقیده،توکل،غرور و.... است.ونشانه ی طراوت وتازگی ،تحرک وانرژی، آرامش وروشنی رضایت وامید واری بهار ودانش وخوشحالی ولذّت است.»
(احمدیان،1381:66)
با توجّه به ویژگی های ذکر شده به بررسی رنگ سبز یعنی ، توکّل وامید واری، در گنبد سبز می پردازیم.در هفت پیکر،گنبد سبز مربوط به روز دوشنبه وسیّاره ی ماه است.همان گونه که بیان شد،داستان مربوط به این گنبد، داستان دو تن به نام بِشر وملیخا است.
گنبدسبز،گنبد ماه است وماه که ازخود نوری ندارد وبرای روشن شدن به نور خورشید وابسته است،نمادی از قلمرو ناخود آگاهی است.ودرگفتگو های دو شخصیت داستان،رنگ سبز نماد مثبت اندیشی واتکا به خداوند و پرهیز از تکبّر است.چنان که درگفتگویی که میان بشر و ملیخا صورت می گیرد.بشر درباره ی توکّل چنین می گوید:
تو بدان غرقه ای ومن رَستَم تو که دام بهایمش خواندی من به نیکی بر او گمان بردم
که تو شاکر نه ای ومن هستم چون بهایم به دام درماندی نیک من ، بود وجان بردم
(نظامی: 225)
ارتباط زیبایی میان گنبد سبز وتوکل وتسلیم به چشم می خورد؛ چنان که بشر وقتی روی معشوق را می بیند، مانند قهرمان داستان در گنبدقرمز، جنبه ی فعال از خود نشان نمی دهد بلکه به خدا توکل می کند وراهی سفر می شود وسرانجام در پایان داستان به وصال معشوق می رسد.
نظامی در گنبد سبز، بانوی اقلیم سوم را به خردمندی توصیف می کند وچنین می گوید:
زان خردمند سرو سبز آرنگ خواست تا از شکر گشاید تنگ
(نظامی: 216)
چنان چه دیده می شود در ابیات نظامی رنگ سبز ، گاهی نشانگر خرد ونمادی از فرد بصیر ودانا است. درمیان تمدّن ها نیز گاهی نشانه ای از این باور دیده می شود.
ارتباط ماه با رنگ سبز
در هفت پیکر نظامی، روز دوشنبه منسوب به سیاره ماه است.
ماه را در خط حمایل خویش داد سرسبزی از شمایل خویش
(نظامی:66)
سه شنبه
افسانه گفتن شهبانوی سقلاب در گنبد سرخ
روزی از روزها ذیّ ماهی از دگر روز هفته آن به بود سرخ در سرخ زیوری در ساخت
چون شب تیره مه به کوتاهی ناف هفته مگر سه شنبه بود صبح گه سوی سرخ گنبد تاخت
(نظامی:231)
حاکم روس دختری داشت که از زیبایی ظاهری وهوش وذکاوت بی مانند بود وراضی به ازدواج با هیچ کس نمی شد؛زیرا که هیچ مردی به لحاظ علم ودانش همتای او نبود.به همین دلیل ،بر سر کوهی بلند حصار وقلعه ای محکم ساخت وبر راه پر نشیب وفراز دژ ،طلسمات عجیب نهاد و دروازه ی دژ را میان دیوارها پنهان کرد و زندگی در آن حصار را آغاز نمود و بانوی حصاری لقب گرفت.او که نقاشی ماهر بود،برصفحه ی سپیدی چهره ی خود را به تصویر کشید، شرط هایی برای ازدواج درزیر تصویر قید کرد وتصویر را به نقاط مختلف جهان فرستاد.شاهزادگان زیادی در راه گشودن طلسم های قلعه بدون کسب آگاهی های لازم جان خود را برای وصال با بانوی حصاری از دست دادند،جز یکی که در تدبیر وفکر همتای دختر بود وبه دژراه پیداکرد.
ارتباط سه شنبه با رنگ سرخ
قرمز،رنگ عشق وزندگی است وباورهای متفاوتی درباره یآن وجود داشته است.ازنظر روان شناسانان قرمز رنگی پویا وزنده است.قرمز یعنی محرّک اراده ی برای پیروزی وتمام شکل های شور زندگی وقدرت، از تمایلات حسّی گرفته تا تحولات انقلابی.انگیزه ای است برای فعالیت شدید، ورزش ،پیکار،رقابت،شهوت جنسی وبارآوری تهورآمیز،قرمز یعنی تأثیر اراده یا قدرت اراده.قرمز از لحاظ نمادی، شبیه به خونی است که درهنگام پیروزی ریخته می شود،همچون شعله ی عید پنجاهه است که آتشی را در روح انسان شعله ور می سازد.نظیر خلق وخویی خونخوار وطبیعت مردانه است.ادراک حسی آن به صورت میل واشتها ظاهر می شود.(لوشر،1373: 87)
داستان گنبد قرمز چنین است که شاهزاده ای زیبا ، خواستگاران خود را دچار طلسم می کرد وهمگی بر سر عشق او جان می باختند.سرانجام جوانی از پیرمرد غارنشین، چگونگی طی مراحل وصال وکامیابی را می پرسد وپس از طی مراحل گوناگون به وصال وی می رسد.رنگ سرخ در این حکایت مفهوم عشق ومرگ را نشان می دهد نظامی با انتخاب رنگ قرمز، جنبه ی شورانگیز وفعال عشق را به معرض نمایش می گذارد.در این حکایت، شاهد عشق وخونریزی بسیار هستیم.
ارتباط سیّاره بهرام با گنبد سرخ
در اشعار نظامی،سیاره منسوب به گنبد سرخ، بهرام است وروزمنسوب به آن نیز سه شنبه است.ارتباط سه شنبه با مریخ که در نام فرانسوی این روز،یعنی روز مارس(مریخ) باقی مانده است، نیز با حکمت های گذشته حرانی وبابلی ارتباط دارد.در نزد صابئیان حران معبد به خصوصمریخ چهارگوشه وبه رنگ سرخ بود ودر جشن مریخ صابئیان لباس وتزئیناتسرخ آلوده به خون به تن می کردند.»(احمد نژاد،1369: 43)
چهار شنبه
افسانه گفتن شه بانوی مغرب درگنبد پیروزه
چارشنبه که از شکوفه ی مهر گشت پیروزه گون سواد سپهر،
شاه را شد ز عالم افروزی جامه ی پیروزه گون ز پیروزی
(نظامی: 249)
ماهان برای آشنایانش در دربارمصر مردی نیک منظر ونیک نام بود.روزی آزادمردی از دوستان، او رادرباغ خود میهمان کردوازماهان خواست بدون اطلاع او جایی نرود.هنگام شب، مردغریبه ای به ماهان ساده دل وعده ی تجارتی پرسود می دهد.ماهان نیز در پی سود فراوان به دنبال اوحرکت می کند.غریبه ، وی را شب هنگام در بیابانی گرم وسوزان رها می کند ومی رود.چندین مرتبه دیگر افرادی با عناوین مختلف و وعده هایی برای دست یابی به شرایط بهتر ،ماهان را به همراهی با خود فرا می خوانند و در هرمرحله وی را با وضعیتی سخت تر نسبت به قبل رها می کنند.درانتها شخصی که درحقیقت صورت نیت های خیر اوست، به او هشدار می دهد که این قدرساده دلانه هر پیشنهادی را نپذیرد تا به دام دیوهای انسان نما گرفتارنشود، وبه وی کمک می کند تا به باغ دوستش بازگردد.
ارتباط هفت پیکر با رنگ آبی
زنگ آبی رنگ سکون وتعادل است.بررسی های بسیاری درباره ی این نگ در زمینه های روان شناسی وآداب ورسوم ومذهب صورت گرفته است.آبی رنگی است صاف وروشن، با طراوت وآرام، شیرین ،ساکت، تسلیم شونده، واصولاً رنگ آبی یک رنگ مقدس است ودر فرهنگ اسلامی چون آسمان به رنگ آبی است وجایگاه خدا وفرشته وموجودات پاک است، مورد تقدیس است.با توّجه به آثار روانی رنگ آبی که در فرشته وموجودات پاک است، مورد تقدیس است.با توّجه به آثار روانی رنگ آبی که در مواجهه با آن انسان احساس آرامش مطبوعی می کند، تماس مداوم با این رنگ حتی اگر در سطح وسیعی نیز باشد، ایجاد خستگی یا آثار سوء دیگری نمی کند؛لذا می توان در محیط کارمورد استفاده قرار گیرد.(احمدیان، 1381:75)
با توجّه به ویژگی های ذکر شده برای این رنگ ؛روز چهار شنبه در هفت پیکر مربوط به گنبد سبز است.در این حکایت ماهان به دعوت دوستان خود شبی را به باده گساری می گذراند، سپس به جهانی شگفت وارد می شود که درآن ،به خاطر طمع ورزی وبی قیدی ،دچار سردرگمی وآزار واذیت غولان می شود وسرانجام با توبه کردن وراهنمایی خضر از آن بلاها رها می شود .گنبد پیروزه رنگ پنجم ،جیوه وعطارد، یا نزدیک ترین سیاره به خورشید است. در اسطوره های یونان چهره ی گیمیاگرانه ی مرکوریوس، خدای سوداگری وسخنوری، با سرشتی نیم خدا ونیم حیوان، آمیزه ای غریب از همه اضداد است وآشتی اضداد همان معنایی است که گنبد پنجم هم بر آن استوار است.
درآخر داستان در گنبد آبی به نقش خضر به عنوان منجی قهرمان داستان برمی خوریم که در داستان پس از مراحلپیچ وخم دار، به تعادل نهایی که گویای رنگ آبی است می رسد.خضر علت رهایی ونجات ماهان را چنین می گوید:
نیت نیک توست کامد پیش می رساند تو را به خانه ی خویش
(نظامی:274)
ودر باره ی فایده های رنگ ارزق چنین آمده است:
هرکه هم رنگ آسمان گردد آفتابش به قرص خوان گردد
(همان: 275)
در این گنبد به نیت نیک اشاره شده است که باعث سعادت می شود.در فرهنگ سمبل ها، آبی به خدای خدایان ژوپیتر(مشتری)وهمسرش«جونو»منسوب است و رمز احساسات مذهبی وعصمت وتقدس محسوب می شود.
(شمیسا،1376: 103)
پنج شنبه
فسانه گفتن شه بانوی چین در گنبد صندلی
پنج شنبه که هست روزی خوب چون دم صبح گشت نافه گشای بر نمودار خاک صندل فام
وز سعادت به مشتری منسوب عود را ساخت خاک صندل سای صندلی کرد شاه جامـه و جام
(نظامی: 275)
دو جوان با نام های خیر وشر هرکدام با به همراه داشتن گوهری، شهرخود را به مقصد شهری دیگر ترک گفتند.شرّکه از وجود بیابانی بی آب بر سر راهشان باخبر بود، آبی را که به همراه داشت ذخیره کرد واز این موضوع چیزی به خیر نگفت.زمانی که به بیابان می رسند، شرّ آب را درعوض چشم های خیر معامله می کند وچشمان او را در آورده به زمین می اندازد،سپس گوهر او را برمی دارد وخیر را نابینا در بیابان رها می کند.کاروانی که از آن جا می گذرد خیر را پیدا می کنند وچشمان او را به او بر می گردانند.مسیر زندگی خیر عوض می شود وپس از مدتّی به قصر شاه راه پیدا می کند وزندگی راحتی را در پیش می گیرد.روزی شرّ را که تغییر نام داده است، در بازار می بیند و او را با ضربه ی شمشیر از پا در می آورد.
ارتباط سیاره مشتری با رنگ صندلی
رنگ صندل گون قرمز کمرنگ است وتیره به رنگ خاک،زیراخاک کمی به سرخی مایل است.در شعر شاعران بسیاری چون فردوسی ومنوچهری وفرخی وناصرخسرو به گیاه صندل اشاره شده است.در اشعار نظامی هم به رنگ وهم به بوی آن اشاره گردیده است.
گنبد صندلی رنگ مربوط به سیاره مشتری است وبه روز پنج شنبه منسوب است.وبانوی راوی آن بانوی چین است که حکایت تقابل خیر وشر را روایت می کند ودر پایان خیر پیروز می شود وخیر به دلیل درخت صندل که به وی سعادت پادشاهی ونور چشم داد، جامه ی همرنگ صندل به تن کرد.نظامی می گوید:
صندل آسایش روان دارد بوی صندل نشان جان دارد
صندل سوده دردسر ببرد تب زدل تابش از جگر ببرد
(نظامی: 295)
بررسی این داستان از دیدگاه روان شناسی چنین است،«گنبد ششم آوردگاه نبردی کارساز میان خیروشر است که در سرشت نسبی خود تضاد هایی را که بخشی از ساختار فعال دنیای تن و روان است باز می تاباند. شر یا شیطان در روان شناسی وجه اهریمنی هر کارکرد روانی است که از فرمان قلمرو خود آگاه سر می پیچد.شر یا همان کنش روان که از فرمان قلمرو خود آگاهی سرپیچیده است، برای براندازی بنیاد خیر از هیچ نیرنگی فرو نمیگذارد وچشمان خیر را که از تشنگی به جان آمده است ،در برابر پیمانه ای آب کور می کند.یعنی نیروی دیدن این جهان را از او می گیرد وچشم انداز دنیای درون را در برابرش می گشاید.بهرام رازمند گنبد پنجم درپیکره ی خیر ، نیروهای شر را که درون خود او جا دارند در فرمان می گیرد، بینادل وروشن ضمیر دوباره به جهان بیرون چشم می گشاید.»
جمعه
افسانه گفتن شه بانوی ایران در گنبد سپید
روز آدینه کاین مقّرنس بید شاه با زیور سپید به ناز زهرا برج پنجم اقلیمش
خانه را کرد ز آفتاب سفید شد سوی گنبد سپید طراز پنج نوبت زنان به تسلیمش
(نظامی:296)
جوانی درست کردار باغی آباد خارج از شهر داشت.یکی از روزهای پایان هفته که برای استراحت به باغ خود رفت، در باغ را بسته دید.از داخل باغ صدای خنده وشادی و پایکوبی وآوای چنگ می آمد.در زد اما کسی پاسخ نداد مجبور شد ازدیوار باغ بالا برود، که دو نگهبان او را می گیرند وجوان آنان را آگاه می کند که این باغ از آن خود اوست.نگهبانان از وی معذرت می خواهند و برایش توضیح می دهند این کنیزکان امشب در باغ تو مهماننند؛ هرکدام را که بخواهی برایت مهیّا کنم، جوان نیز چنین می کند اما در هرمرتبه که قصد کام جویی از کنیز را دارد اتّفاقی مانع آن می شود.به این ترتیب جوان با خود می اندیشد که بهتر است از راه درست به وصال محبوب برسد و دستورمی دهد اسباب نکاحش را فراهم کنند.
ارتباط هفت پیکر با رنگ سفید
«رنگ سفیدخاصیتی مثبت ،تهییج کننده، نورانی،فضا دار،ولطیف دارد.این رنگ مظهر خلوص ، عفّت، پارسایی،عصمت، بی گناهی وحقیقت ومهمتر از همه ،صبح و پایان جنگ است.رنگ سفید معرّف سکوت است نه محرّک، در واقع نمادجوانی است.»( شهامت، 1380: 42)
«درهفت پیکر روز آدینه مربوط به گنبد سفید ومنسوب به سیّاره ی زهره است. با گذر از این گنبد که هفتمین دایره ی سرنوشت بهرام است،سفر بهرام به دنیای درون که با دیدارسایه وسیاهی آغاز شده بود،با آمیزش او با نور وسپیدی به پایان می رسد.بهرام درون خود را می شناسد ونیروهای قلمرو ناخود آگاه روان خود را به سود ضمیر خودآگاه آن در فرمان می گیرد وبه کمال وتمامیت دست می یابد.» (یاوری، 1374: 149)
بنابر این رنگ سفید،نماد پاکی ودوری ازگناه است ونظامی با انتخاب این رنگ به نوعی حرکت ازتاریکی به روشنی را نشان می دهد ودر نهایت به رنگ سفید، که رنگ بی آلایشی و پاکی است ،منجرمی شود.«رنگ سفد ر باور عبریان رمز شادی وطهارت است.در باور بومیان آمریکای مرکزی نشان صلح وسلامتی است.در باورمسیحیان نماد روح مطهر، شادی وپاکی وبکارت وزندگی مقدس است و در باور هندوان رمز شعور ناب، تنویر خود، حرکت به بالا، تجلّی واشراق است.»(کویر، 1379 :79)
نظامی درباره ی دوری از رنگ های دنیوی ورسیدن به بی آلایشی وپاکی که گویای رنگ سفید است چنین می گوید:
برچنین رنگ های عاریه ساز چه نهی دل که داد باید باز
غایبانی که روی بسته شدند از چنین رنگ وبوی رسته شدند
(نظامی،1376: 354)
نمادهای منفی رنگ ها در هفت پیکر وروان شناسی
نماد های رنگ ها در داستان هفت پیکر را می توان این گونه تعبیر کرد:
رنگ سیاه را که اولین رنگ است ، می توان نمادی از افزون خواهی ، انزوا، سهوت وراز درونی دانست.
رنگ زرد، دومین رنگ است وبا نمادهایی چون بی اعتمادی، ترس وحسد برابری می کند.
رنگ سبز، سومین رنگ در داستان، نمادی است از انسانی مدعّی وخود شیفته.
رنگ قرمز چهارمین رنگ به نمادهایی چون جهل ودعوت به مبارزه اشاره دارد.
رنگ فیروزه ای ، پنجمین رنگ است که با نمادهای تعبیر نادرست از دنیای اطراف، ساده دلی وشخصیتی دوگانه متمایل به خوب وبد در نگاره دیده می شود.
رنگ صندل ششمین رنگ در نگاره است که در این جا با قهوه ای معادل می باشدونمادی از انسان غیر قابل اعتماد، خیانت، نافرمانی وتکبّر ورزیدن است.
رنگ سفید هفتمین وآخرین رنگ در داستان ، به نماد تمامیت وکمال ومبرّا بودن از هر عیب اشاره دارد.
در علم روان شناسی هم هر کدام از این رنگ ها نماد خاصی می باشند:
رنگ سیاه،از ویژگی های بارز این رنگ در روان شناسی،بد بینی،ناباوری، لجاجت ، نفی هرچیز وبی علاقگی به زندگی است.(موعدی،1379: 83)
رنگ زرد،زمانی که رنگ زرد با درجات تیره مورد بحث است دارای معانی ای نظیر بی اعتمادی وخیانت خواهد بود.(ایتن، 1376: 21)
رنگ سبز، افرادی که رنگ سبز را بر دیگر رنگ ها ترجیح می دهند، خود را در هرکار برتر از دیگران می دانند وخواهان دادن درس اخلاق به دیگرانند.(لوشر،1374 :81)
رنگ قرمز، انسان هایی که علاقه مند به جنگ ودعوا ومشاجره هستند معمولاً تمایل به پوشیدن لباس های قرمز دارند.(سان، 1388: 121)
رنگ فیروزه ای، پوشیدن لباس های فیروزه ای رنگ کمک می کند تا از وضعیتی درونی وبیرونی خود احساس درست تری داشته باشیم وشخص علاقه مند به استفاده از این رنگ شاید تمایل دارد که همیشه خود را جوان وسرزنده جلوه دهد.(سان، 1378 :132)
رنگ قهوه ای رنگی است درباره احساسات جسمانی که ارتباط مستقیم با بدن دارد.(لوشر،1374 :92)
رنگ سفید، معانی منفی رنگ سفید به طور معمول عبارتند از: انزوا وعدم استقامت ولی به طور کلّی این رنگ نماد کاملی از خلوص وبه معانی واقعی این کلمه است.(لستون، 2006:30)
بررسی تطبیقی رنگ ها در هفت پیکر وروان شناسی
مقایسه نماد رنگ های هفت پیکر نظامی با نمادرنگ ها در علم روان شناسی به قرار زیر است:
رنگ سیاه:نماداین رنگ در داستان به طور کلی ، زیاده خواهی، شهون، درونگرایی،رمزآلود وناکامی است.در روانشناسی نیز رنگ سیاه نماد ناباروری، شهوت، پنهان کردن ورمز آلود بودن است.
رنگ زرد:در داستان مفاهیمی چون بی اعتمادی، ترس وحسد ئدر روان شناسی رنگ دارای مفهوم بی اعتمادی فریب کاری، حس حسادت وبه دست آوردن قدرت است.
رنگ سبز:سبزدر داستان نماد انسان مدّعی وخود شیفته است.در روان شناسی، این رنگ نماد غرور وبلند پروازی وانسان های از خود راضی است.
رنگ قرمز: داستان، رنگ قرمز را نمادی از دعوت به مبارزه، وجهل معرفی می کند.در روان شناسی رنگ مفاهیمی چون خیال بافی، پرخاشگری وداشتن آرزوهای بسیار. برای رنگ قرمز در نظر گرفته شده است.
رنگ قهوه ای:این رنگ درداستان نمادی ازخیانت، نافرمانی، تکبّر ورزیدن وانسان های غیر قابل اعتماد است. قهوه ای در روان شناسی رنگ نماد انسان هایی با اراده وقابل اعتماد که در هرکاری از خود جدیّت نشان می دهند، می باشد.
رنگ سفید:سفید در داستان به معنای تمامیّت وکمال ودر روان شناسی رنگ نماد خلوص، پاکی ومعصومیت است.
به این ترتیب رنگ هایی که درمنظومه هفت پیکر وروان شناسی رنگ مفاهیم ونمادهایی یکسان دارند عبرتند از:
سیاه، زرد، سبز،قرمز، وسفید ورنگ هایی که در نگاره وروان شناسی رنگ مفاهیم ونمادهایی متفاوت دارند، فیروزه ای وقهوه ای هستند؛ یعنی پنج رنگ در دو زمینه ی متفاوت ، که یکی مرتبط ا ارزش های بومی یک کشور ودیگری در راستای روان شناسی رنگ قرار دارد نمادهایی متشابه دارند ودورنگ از هفت رنگ باقی مانده نمادهای متفاوت دارند.
نتیجه گیری
نظامی در کتاب هفت پیکر خود به ارتباط میان رنگ های هرگنبد توّجه خاص داشته است.چنان که در داستانی که در گنبد سیاه روایت می کند اعمال جادویی وفراق با انتخاب رنگ سیاه متناسب است.
درحکایت گنبد زرد به خصلت صداقت میان عاشق ومعشوق اشاره شده است که باز تناسب بسیار روشن وواضحی با رنگ انتخاب شده برای گنبد زرد دارد ودر گنبد سبز به جنبه های توکّل وتسلیم در عشق اشاره شده است.درگنبد قرمزعاشقان همه کمرهمّت می بندند ودرحالی که در طلب معشوق خون همه ریخته می شود تا این که جوان عاشق به خونخواهی از آن ها قیام می نماید وبه وصال می رسد.
درگنبد آبینیزخضر به عنوان منجی قهرمان داستان روبه روهستیم وقهرمان دراین داستان پس ازطی مراحل گوناگون به تعادل نهایی که گویای رنگ آبی است می رسد ودرگنبد صندلی،خیر وشر همواره در تقابلند وسرانجام درگنبد سپید آن گاه که دوعاشق گناه را کنار می گذارند به وصال هم می رسند ودوری جستن از گناه وپاکی پیام گنبد سفید است. بنابر این رنگ در میان آثار نظامی از جایگاه بالایی برخوردار است ومطابق بررسی های انجام شده در باره رنگ های هفت پیکر به این نتیجه می رسیم که پنج رنگ از میان هفت رنگ نماد ومفهومی مشترک با نماد ومفهوم همان رنگ ها در روان شناسی رنگ ها دارند وفقط دو رنگ نماد ومفاهیم غیرمشترک در این زمینه دارند.
اگررنگ های موجود در داستان هفت پیکر را به لحاظ زمانی با رنگ های دوره بهرام معادل بدانیم می توانیم نتیجه بگیریم که ایرانیان باستان برای نشان دادن شخصیّت داستان های خود از رنگ ها استفاده می کردند وبه نتاجی دست یافته بودند که امروز با علم روان شناسی رنگ ها مطابقت دارد.
منابع ومآخذ
1-اپلی، ارنست،( 1371)، رؤیا وتعبیر رؤیا، تهران
2-احمد نژاد،کامل، (1369)،تحلیل آثار نظامی ،تهران، شرکت چاپ وانتشارات علمی
3-احمدیان، لیلا، (1381)، بررسی عنصر رنگ وجلوه های آن در شاهنامه، پایان نامه کارشناسی
4-ایتن، جوهانز، (1376)،کتاب رنگ، ترجمه محمد حسین حلیمی، تهران، انتشارات فرهنگ وارشاد اسلامی
5-بیرونی، ابوریحان،( 1318)، التفهیم، تصحیح جلال الدین همایی، تهران ، ملک
6-سان، دورنتی، (1387)، زندگی با رنگ،ترجمه نغمه صفاریان پور، تهران، حکایت
7-شمیسا ، سیروس، (1376)، نگاهی به سپهری، تهران، مروارید
8-شهامت ، محمود، (1380)، تأثیر روانی رنگ ها در انسان، موفقیّت، سال سوم ، شماره 34
9-صفا ، ذبح الله، (1379)، تاریخ ادبیات، تهران، ققنوس
10-فردوسی، ابوالقاسم،( 1373)، شاهنامه، سعید حمیدیان، تهران، نشر قطره،
11-فرهنگ خواه ، محمد رسول ، (1376)، شیطان در ادبیات، ویرایشمهدی احمدی، تهران، پیام
12-کوپر ، جی .سی ، (1379 )، فرهنگ مصور نماد های سنتی، تهران، فرشاد
13-لوشر، ماکس،( 1375)، روانشناسی رنگ ها، تهران، مترجم
14-.......................، (1374)، روان شناسی رنگ ها، ترجمه لیلا مهرادبی، تهران، حسام
15-محجوب، محمد جعفر،( 2535)، هشت بهشت، هفت پیکر، تهران، بی جا
16-محمودی بختیاری، علیقلی،( 1376)، هفت نگار در هفت تالار، تهران، عطایی
17-مسعود سعد، (1339 )دیوان، رشید یاسمی، تهران، پیروز،
18-موعدی، محمد امین، (1379)، کاربرد رنگ در ارگونومی ، تهران، حس برتر
19-نظامی، الیاس بن یوسف، (1378 )، خسرو شیرین، تصحیح حسن وحیدی، تهران، قطره
20-.....................................(1377)، هفت پیکر، تصحیح بهروز ثروتیان، تهران ، توس
21-هینلز، جان، ( 1375)، شناخت اساطیر ایران، آویشن، تهران، چشمه
22-یاوری، حورا، (1374)، روانکاوی وادبیات ، دو متن دو انسان ، دو جهان ، تهران ، تاریخ ایران
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15:59 توسط چمن(صميم)
|